و گفت:دوسش داری
گفتم :مساله همین جاست ...
گفتم دوسش دارم و گفته دوسم داره ولی هیچ کدوم انگار دوست داشتن همو باور نداشتیم
بهش گفتم دوستت دارم و بهم گفته مال این حرفا نیستی گفتی اسم هر حسی رو دوستت دارم نزار .
من سکوت کردم و اون هم سکوت کرد
پیش خودم گفتم مگه تو چقدر دوستم داشتی که دوست داشتن من برای تو هیچی نبود ...
گفت :حالا چی ..
گفتم :هیچی ...قرار نیست کاری کنیم تموم شد ،تموم تموم
پرسید تموم !!!!
سکوت کردم
و به این فکر کردم که تو دلم وسوسه ی بودنت هست شایدتو هم این وسوسه رو داشته باشی .اما قدمهای تو هیچ وقت سمت رسیدن به من نیست ...
برچسب: تموم شد تموم شد,تموم شد دیگه تموم شد,
نویسنده: روژان حیدری